تبليغاتX
اینترن کوچولو

اینترن کوچولو

در راستای اینکه دوباره تصمیم گرفتم زندگی کنم  این چند روزه چند تا کار مهم کردم که کلی بخاطرش خوشحالم. اول از همه رفتم سراغ استاد ویلونم. وقتی منو دید قیافه اش دیدنی بود خودش می گفت فکر میکردم این دفعه دیگه غیبتت کبری باشه نه صغری . بعد هم یه عالمه نصیحتم کرد که اگه میخوای بیای دیگه رهاش نکن و... البته اون خودش هم میدونه یاد گرفتن یه ساز سخت اونم اخر پیری! اونم بادرسای  پزشکی  جز یه تعداد غیبت صغری  بهتر نمیشه!اما این دفعه مصمم ام که ادامه بدم!

بعدش هم یه طرح تحقیقاتی با یکی از استادای ماه گروه نورولوژی گرفتم!خدا را چه دیدی شاید ما هم خواستیم بریم اون ور.بهتره یه کم به وضعیت سی وی مون برسیم.

دیگه اینکه دارم ترتیب یه مسافرت درست حسابی وسط بخش بعدی هم میدم!

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:13  توسط مهتاب  | 

"اما آنقدر نمی دانستم که راه نجات آفتاب رفتن به سایه نیست"

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:27  توسط مهتاب  | 

همیشه درست تموم کردن هر چیزی هم به اندازه ی خوب شروع کردنش مهمه!
+ نوشته شده در  ساعت 23:18  توسط مهتاب  | 

نادر ابراهیمی هم رفت اما هنوز هم

"یاد بعضی نفرات روشنم می دارد"

+ نوشته شده در  ساعت 21:52  توسط مهتاب  | 

من  فعلا از ته اعماق دلم خوشحالم .بعد از یه سال دوری بالاخره خواهرم برمیگرده پیش خودم. این دفعه رزیدنته !

باید اعتراف کنم دارم وسوسه میشم  همین جا(ایران) بمونم .بعدش هم که اینا دارن با وعده ی یه مرکز ام ار آی دو نفره  بیشتر  منو اغفال میکنن. از طرف دیگه من دلم یه چیزای دیگه میخواد ! یه چیزایی مثل آب درخت هوا کوه آرامش  امنیت احترام و یه محیط بدون دغدغه برا فکر کردن کتاب خوندن وکار کردن که شاید اینجا بعید باشه. اینه که "هاج و واج موندم مردد میون موندن و رفتن"

خیلی وقته نمیتونم سنگینی اهنگای داریوش را تحمل کنم اما اونقدر اونا را گوش دادم که الان که چشامو بستم تو گوشم صداش بیاد که

کهن دیارا دیار یارا                    دل از تو کندم ولی ندانم     

که گر گریزم کجا گریزم             وگر بمانم کجا بمانم

+ نوشته شده در  ساعت 13:45  توسط مهتاب  | 

زندگی در ایران!!

یکی دو هفته قبل بود با یکی از دوستام بعد از عمری رفتیم بیرون  برا یکی دیگه از بچه ها کادوی تولد بخریم .خیابوتا به طرز جالبی پر بود از زنای چادری که با اقایانی با پیرهن سفید و شلوار خانواده  دنبال میشدندحدس زدیم باید گیر بدن اما چون ما دوتا پست کشیک بودیم وجولی پولی و یه عالمه ادم با تیپهای جور واجور بودکه بهشون گیر بدن ما جدی نگرفتیم از اولین مجتمع که اومدیم بیرون یه دفعه دوره مون کردن که خانمها شما مثلا!!!!!!! دانشجویین(آخه ما با مقنعه رفته بودیم !) این چه وضعیه چرا حجابتون درست نیست ؟تو این دانشگاها به شما چی یاد میدن؟و...

 دیروز با اتند و دو تا رزیدنت و سه  تا اینترن داشتیم راند میکردیم من رفتم برگه درخواست رادیولوژی بیارم دیدم یه دفعه یه آقایی با محاسن بلند اومدبه خاطر روپوش کوتاه بهم تذکر داد واسم و فامیلمون را در حضور همگان ثبت کرد و رفت!

من هم امروز رفتم یه روپوش خریدم دو شماره بزرگتر از خودم حراست پسند بلند و گشاد !

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:5  توسط مهتاب  |